سلام به همه دوستان جوان
چند تا پست درباره شکست عشقی و راههای خروج از آن که روانشناسان میگویند در پستهای قبلی پاتوق نوشتم که خیلی مورد توجه قرار گرفت(لینک این مطالب در پایین همین پست است) ولی دوستان زیادی پیام خصوصی گذاشتن و ایمیل زدند که این جملات و کارها رو همشون قبول دارن ولی به این راحتی نمیشه شکست عشقی رو پشت سر گذاشت و اینها همش حرفه و واقعیت خیلی سخت تر از اینه
تصمیم گرفتم یک مقاله خارجی را ترجمه کنم که یک روانشناس از روی تجارب افرادی که از یک شکست عشقی سخت رهایی پیدا کردند و درزندگی و عشق بعدیشون موفق بودن بذارم براتون
البته اینو بگم که دوستان باید اول کلمات نمیتوانم و نمیشه را از ذهن خود خارج کنند و تصمیم بگیرند که میخواهند بر این مشکل پیروز شوند
چگونه بر شکست عشقی غلبه کنیم How to Overcome Love Failure

1-با دوستان و خانواده صحبت کنید و چیزی درون خود نگه ندارید واقعیتهای تلخ را به دوستانی که به آنها اطمینان دارید بگوئید. هنگام برقراری ارتباط با دیگران همدردی و حمایت آنها باعث التیام سریعتر شما می شود.

2- تغییر الگوهای تفکر در ذهنتان. هنگامی که در یک رابطه شکست میخورید افکار و اعتقادات قبلی شما به عشق و زندگی تغییر میکند. احساس ترس از آینده و زندگی و شکستی دوباره افکار شما رو در بر میگیرد. تغییر الگوهای تفکر و انتظار خوشبختی بخاطر تجربه ارزشمندی که از عشق بدست آورده اید میتواند شما را دوباره به زندگی برگرداند.

3-اعتقاد مذهبی گارد(محافظ) قلب شما. باورها و اعتقادات مذهبی میتواند در درمان شکست عشقی کمک بسیاری کند(در این قسمت قسمتی از نوشته های کتاب مقدس درج شده بود که ترجمه نکردم)

4- اتصال خود را با خدا برقرار کنید Connect yourself with God (این یکی برای من خیلی جالب بود چون در نظر ما اونها کمترین اعتقاد را به خدا دارند)شما شاید در ذهنتان منتظر شکستی دیگر باشید اما اگر ایمان شما قوی باشد شما دریافت خواهید کرد در زمان دیگری عشقی دیگر را و بخود میگوئید من هرگز شکست نخواهم خورد در عشقی دیگر دوباره
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 11:18  توسط محمدرضا
|
به او بگویید
کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد،
اشک هایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم......................
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 11:10  توسط محمدرضا
|
ایم پست ضد هر دو طرفه
۱ـ دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
۲ـ اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!
۳ـ یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
۴ـ یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون
۵ـ دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره
۶ـ دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
۷ـ اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جواد هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه
۸ـ نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست
9-۹ـ
دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره
۱۰ـ دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله
۱۱ـ دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند
۱۲ـ
پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن
۱۳ـ اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید
۱۴ـ دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
۱۵ـ دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا و خواب و تخت خواب
۱۶ـ اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه. اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن
۱۷ـ یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه
۱۸ـ پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن
۱۹ـ یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه
۲۰ـ یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم
۲۱ـ
اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش
۲۲ـدختر ترشیده میشه اما پسر نه
۲۳ـ
بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 11:7  توسط محمدرضا
|
حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمی گیرم
دلم ار کسی گرفته که میخوام براش بمیرم
باز سرنوشت و انتهای آشنایی باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیر ه دل بریدن بازم اول راه و حس تلخه نرسیدن
همین احساس شیرینه
که می دونم تو رو دارم
که می دونم منم هرگز
تور رو تنها نمی ذارم!
من این دلبستگی ها رو
به یک دنیا نمی فروشم
همین بسه که می دونم؛
همیشه در تو می جوشم
از اینجا تا تو نزدیکه
گره خوردی به افکارم
یه روز حتی بدون تو..
تو با من بودی از آغاز قصه
از اونجایی که تو دنیا نبودم
حساب با تو بودن نیست اما،
میخوام ثابت کنم تنها نبودم!
میخوام باور کنم این زندگی رو
میخوام تو قلب فردای تو جا شم..
یه لحظه فکر این روزای من باش
میخوام یک عمر تو فکر تو باشم
فقط یک لحظه از فردا جدا شو
دوباره تو خیالت بچگی کن
حقیقت داره خوشبختی هنوزم
یه لحظه با حقیقت زندگی کن...
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 10:59  توسط محمدرضا
|
اگه فاصلـــه افتاده
اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی
که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی
از دلــی که پای تو گیــره
که از این بدترم باشی
واسه تو نفسـش میره
نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی اثــر می شه
همیـشـه لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه
تو رو دستِ خودش دادم
که از حـالم خبــر داره
که حتی از تو چشماشـو یه لحظه برنمی داره
تو امـید مـنی امـا
داری از دسـت مـن مـیری
با دسـتهای خودت داری
هـمه هسـتیمو میگیری
دعـا کردم تو روبـازم
با چـشمی که نـخوابـیده
مگه مـیذاره دلتـنگی
مـگه گـریه امـون مـیده
مریـضـم کـرده تنـهایی
ببـین حـالم پریـشونه
من اونقدر اشـک مـیریزم
کـه برگردی به این خـونه
حسـابش رفته از دسـتم
شبـایی رو کـه بـیدارم
شـاید از گـریه خوابـم بـرد
درهـا رو باز مـیذارم
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 10:57  توسط محمدرضا
|
كودكي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي كرد...
زني در حال عبور اورا ديد.
او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و كفش خريد و گفت: مواظب خودت باش...
كودك پرسيد: ببخشيد خانم! شما خدا هستيد...
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه، من فقط يكي از بنده هاي خدا هستم..
كودك گفت: مي دانستم با او نسبت داري...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 10:53  توسط محمدرضا
|